X
تبلیغات
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست...

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست...

...عشق و نفرت

پـــــــــــــــست ثــــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــت

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در  90/11/17ساعت 22:10  توسط مهدی 

دل گرفته...

دیگر دلم از کسی گرفته نیست...باور کن...

دیگر نباید غمگین بود...

چون این را دانستم که من فقط و فقط بین چند ثانیه تا

چند هزار روز بیشتر زنده نیست...

از دیگران نه...دلم از دنیا گرفته...

از بازی های تکراریش...

از برد های پیاپی اش....

دلم از دنیا گرفته....

کاش میشد در مقابل دنیا جا زد و گفت دنیا بازی را همیشه

میبری...اصلا تو برنده...دیگر من را بازی نده...من نمیخواهم بازی کنم...

رمقی برایم باقی نیست....

دلم از دنیا گرفته...


+ نوشته شده در  93/01/16ساعت 17:34  توسط مهدی  | 

روزهای سخت و سرد...


روزهای سخت و سرد گذرا نیستند...

تو باید از آنها بگذری...

دنیا هیچ گذشتی ندارد...تو با گذشت باش...

اگر هیچ عشقی در کار نبود...باز تو عــــــــــــاشــــق باش...

عاشق باش گرچه میدانی که سرت کلاه میرود...

عاشق باش گرچه میدانی که معشوقت از عشق های گذشته اش خاطره دارد...

فرهاد باش گرچه که میدانی شیرین ات عاشق مجنون بوده است...

و تو تنها باش...در دنیایی که عشق ها بوی کهنگی میدهند...

در دنیایی که هر کسی برای چندمین بار است که عاشق میشود...

این نه عشق است و نه هوس...عادت است.




+ نوشته شده در  92/07/30ساعت 15:22  توسط مهدی  | 

خستگی همیشگی



شـــــــــــــب...

که کوچه در دل تاریکش از نور اتاق من روشن است...

و قسم میخورم به شــــــــــــــــــب...آن زمانی که تو در خوابی عمیق هستی و من در اشک جاری...

و قسم به عشقی که معنیش برایت به اشتباه بود چرا که تو عاشق نبودی...عشق را عیاشی معنی کردی...

و قسم به آن زمان که دستانم از نبودت لرزان بود و چشمم در اشک پنهان بود و تو دستت درگیر دستانی دیگر بود...نام خودت را چه میگذاری؟؟

همیشه نفر سومی در خلوت های دو نفره ات بود....زندگیت زیبا نیست...

راهی خرابات شده ام...دلم یه دنیا گرفته است...گفته هایم در پس ناگفته هایم باقی ماند...

چرا اینقدر خودخواهی که مرا نمیبینی؟؟؟

من از بودنت غمگینم...کاش نبودم...رهایم کن...آرام آرام رهایم کن...

خسته ام...دل مرده شده ام...خدایا حرفی بزن تا آرام بگیرم...

خسته شدم از بس بی صدا گریه کردم تا مبادا کسی بفهمد...

خسته ام از تکرار...از آن حرکاتی که میدانی خوشم نمی آید و باز تکرارش میکنی...

خسته ام از اشتباهاتم که انتخابم بود و آن تو بودی...ناکام جوانی ام شده ام...

لااقل بیا و حرفی بزن...تو هم عشقم هستی و هم نفرتم...

من از عشق به نفرت رسیدم...

ذره ذره آب می شوم...روزی میرسد که نباشم...

این جمله را با آن همه تلخی اش صد بار تضمین میکنم....




+ نوشته شده در  92/05/22ساعت 14:51  توسط مهدی  | 

دلم از این پره

وای که زندگی چه تئاتر غم انگیزی است...

وقتی که خسته ای میخواهی که نباشی....

و وقتی که میخواهی نباشی جرات نبودن را نداری....

و باز تو میمانی تنها با خستگیت و غم هایی که داری و بد تر از آن،

همان بغض بزرگ و نشکسته ای که در گلو داری...

وشاید هم دنبال بهانه ای برای گریه کردن و آن بهانه را در آکوردهای

غمگین یک موسیقی جستوجو میکنی تا اشک چشمانت را جاری کنی....

و تو نمیدانی که تنها بودن یعنی چه...

و تو نمیدانی که شبها بیدار ماندن و با چشم خیس خوابیدن یعنی چه....

و نخواهی دانست که تنها بودن در کنار عشق چیست...

عشقی که فقط کالبدش در کنار توست...

عشقی که نمیدانی فکرش به چه چیزهایی مشغول است ولی این

را میدانی که به تو مشغول نیست....

عشقی که گذشته اش جالب نیست و این همان دلیل نبودن و

تنهایی توست....

عشق فقط کالبد زیبایی دارد...پس به نصیحت من گوش کن

درون این کالبد زیبا نرو...عاشق نشو...

و اگر عاشق شدی این زندگی را برای خودت خریده ای...

و کار هر روزت این میشود که آکوردهای غمگین گیتارت را

به صدا در بیاوری و سیگاری را در گوشه ی لبت قرار دهی...

همانند من...

والسلام نامه تمام نیست...ادامه دارد

+ نوشته شده در  92/04/29ساعت 12:50  توسط مهدی  | 

گریه هم دیگر غم هایم را ارضا نمیکند...

زندگیت همینی است که هست...بگذارم سختی کار خودش را بکند....

خسته شده ام از بس بیهوده داد و فریاد کردم و کسی نگاهم نکرد...

شاید دارم تاوان چیزی را پس میدهم....نمیدانم....

دیوانه شده ام....دیوانه نبوده ام...دیوانه ام کرده اند...

احمق ها مرا درک نمیکنند...بعضی از انسانها را میگویم....

اشک را در چشمانم میبینند ولی چیزی نمیگویند...

یاد حسین پناهی بخیر که میگفت:

مهم نیست چند تا آدم در کنارت است....

همین چند نفری که در کنارت است آدم باشند بس است....



+ نوشته شده در  92/04/12ساعت 11:42  توسط مهدی  | 

دلم شکسته

ایندفعه با یه سوال میخوام آپ باشم...

اگه اونی رو که دوسش دارید یه خطایی رو هی تکرار کنه و هر باری هم که شما میبخشیدش همون خطا رو باز تکرار کنه چیکار میکنید؟؟؟

+ نوشته شده در  92/04/03ساعت 14:21  توسط مهدی  | 

بزن به سلامتی من...

بزن به سلامتی اون دلی که عاشق شد ولی از عشق فارغ نشد

بزن به سلامتی اون دلی که پر درد بود و شبش هیچ وقت سحر نشد

بزن به سلامتی اون دلی که پر بغض بود ولی هیچ وقت وا نشد

بزن به سلامتی اونی که دلش از عشق تنهاست

بزن به سلامتی  چشمی که زیر بارون تر شد

بزن به سلامتی چشمی که از تر شدنش دلی وا نشد

بزن به سلامتی عاشقی که با عشقش بود و عشقش با یکی دیگه

بزن به سلامتی اونی که دلش از عشق تنهاست

بزن به سلامتی مــــــــــــــــــن


امیر تنها

+ نوشته شده در  92/02/27ساعت 9:59  توسط مهدی  | 

دنبای ما

دنیای ما اندازه ی هم نیست...

من عاشق بارون و گیتارم...

من روزها تا ظهر میخوابم...

من هر شبو تا صبح بیدارم.....

دنیای ما اندازه ی هم نیست...

من خیلی وقت ها ساکتم و سردم....

دنیای ما اندازه ی هم نیست...

میبوسمت اما نمی مونم....

تو دائم از آینده میپرسی....

من حال فردامم نمیدونم....

تو فکر یه آغوش محکم باش....

آغوش این دیونه محکم نیست...

صدبار گفتم باز یادت رفت....

دنیای ما اندازه ی هم نیست...



+ نوشته شده در  92/01/14ساعت 15:0  توسط مهدی  | 

منو ببخش...

منو ببخش اگه خوابتو میبینم...

منو ببین بی تو طاقت نمیارم...نه خوابم و نه بیدارم...هنوز دیونتم...

الهی بمیرم که خیلی زود منو به یه عشق تازه فروختی و رفتی...

همیشه با تو بودن آرزوم بود...دنبال تو میگشتم و عکس تو روبه روم بود...

منو ببخش اگه میایی همش تو توی فالم....

منو ببخش واسه این کارم....

منو ببخش اگه دوست دارم....

منو ببخش اگه بخشیدی من میرم...

چشمامو بستم ولی میرم....هنوز دیونتم...

منو ببین اگه با گریه میخوابم...بی قرار و بی تابم....هنوز دیونتم....

راستی امروز 28 اسفند روز تولدمه...یکسال از عشقمان گذشت ولی افسوس از آن عشق غمش را دیدیم و زجرش را کشیدیم...یک سال دیگر توانستم زده بمانم تا غم را بیشتر تجربه کرده باشم

+ نوشته شده در  91/12/28ساعت 1:1  توسط مهدی  | 

مطالب قدیمی‌تر