...عشق و نفرت...عشق و نفرت...عشق و نفرت...عشق و نفرت...عشق و نفرت
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

90/11/17 22:10 |- مهدی -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



 

هی یادش بخیر...

یه روزایی بود که الکی دلخوش بودیم...مخندیدیم و شاد بودیم....

یه روزایی بود تا وقتی که میدیدیمش قلبمون تند تند میزد...

یه روزایی بود که دغدغمون این بود که اگر امروز دیدیش چه جوری رفتار کنی که نظرشو جلب کنی...

یه روزایی بود که دیگه میتونستی باهاش حرف بزنی...اما هنوز باهاش نبودی

یه روزایی بود که آرزوت بود...روزایی بود که برای رسیدن بهش تلاش میکردی

روزایی بود که با خیلی از آدما به هم زدی تا به اون برسی...

روزایی بود که بلاخره بعد این همه سختی دستشو گرفتی...

روزایی بود که خیلی با هم دیگه اخت شده بودیم...

روزایی بود که سرمو روی پاهاش میذاشتم و اونم دست میکشید لای موهام...

روزایی بود که فکر میکردم میشه مادر بچه هام...

روزایی بود که دنیا روی بدشو برام رو کرد...

روزایی بود که دیگه خوش نبودیم...

روزایی بود که فقط گریه بود و ناله....

روزایی بود که دستامون از دوری هم سرد شده بود...

روزایی بود که یه عمر خاطره شده بود...

روزایی بود که تا الان ادامه داره...

روزایی بود که هیچ وقت واسم به روشنی معلوم نبود...

چه روزایی بود و هست..

93/03/23 16:1 |- مهدی -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



دیگر دلم از کسی گرفته نیست...باور کن...

دیگر نباید غمگین بود...

چون این را دانستم که من فقط و فقط بین چند ثانیه تا

چند هزار روز بیشتر زنده نیست...

از دیگران نه...دلم از دنیا گرفته...

از بازی های تکراریش...

از برد های پیاپی اش....

دلم از دنیا گرفته....

کاش میشد در مقابل دنیا جا زد و گفت دنیا بازی را همیشه

میبری...اصلا تو برنده...دیگر من را بازی نده...من نمیخواهم بازی کنم...

رمقی برایم باقی نیست....

دلم از دنیا گرفته...


93/01/16 17:34 |- مهدی -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________




روزهای سخت و سرد گذرا نیستند...

تو باید از آنها بگذری...

دنیا هیچ گذشتی ندارد...تو با گذشت باش...

اگر هیچ عشقی در کار نبود...باز تو عــــــــــــاشــــق باش...

عاشق باش گرچه میدانی که سرت کلاه میرود...

عاشق باش گرچه میدانی که معشوقت از عشق های گذشته اش خاطره دارد...

فرهاد باش گرچه که میدانی شیرین ات عاشق مجنون بوده است...

و تو تنها باش...در دنیایی که عشق ها بوی کهنگی میدهند...

در دنیایی که هر کسی برای چندمین بار است که عاشق میشود...

این نه عشق است و نه هوس...عادت است.




92/07/30 15:22 |- مهدی -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________





شـــــــــــــب...

که کوچه در دل تاریکش از نور اتاق من روشن است...

و قسم میخورم به شــــــــــــــــــب...آن زمانی که تو در خوابی عمیق هستی و من در اشک جاری...

و قسم به عشقی که معنیش برایت به اشتباه بود چرا که تو عاشق نبودی...عشق را عیاشی معنی کردی...

و قسم به آن زمان که دستانم از نبودت لرزان بود و چشمم در اشک پنهان بود و تو دستت درگیر دستانی دیگر بود...نام خودت را چه میگذاری؟؟

همیشه نفر سومی در خلوت های دو نفره ات بود....زندگیت زیبا نیست...

راهی خرابات شده ام...دلم یه دنیا گرفته است...گفته هایم در پس ناگفته هایم باقی ماند...

چرا اینقدر خودخواهی که مرا نمیبینی؟؟؟

من از بودنت غمگینم...کاش نبودم...رهایم کن...آرام آرام رهایم کن...

خسته ام...دل مرده شده ام...خدایا حرفی بزن تا آرام بگیرم...

خسته شدم از بس بی صدا گریه کردم تا مبادا کسی بفهمد...

خسته ام از تکرار...از آن حرکاتی که میدانی خوشم نمی آید و باز تکرارش میکنی...

خسته ام از اشتباهاتم که انتخابم بود و آن تو بودی...ناکام جوانی ام شده ام...

لااقل بیا و حرفی بزن...تو هم عشقم هستی و هم نفرتم...

من از عشق به نفرت رسیدم...

ذره ذره آب می شوم...روزی میرسد که نباشم...

این جمله را با آن همه تلخی اش صد بار تضمین میکنم....




92/05/22 14:51 |- مهدی -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



وای که زندگی چه تئاتر غم انگیزی است...

وقتی که خسته ای میخواهی که نباشی....

و وقتی که میخواهی نباشی جرات نبودن را نداری....

و باز تو میمانی تنها با خستگیت و غم هایی که داری و بد تر از آن،

همان بغض بزرگ و نشکسته ای که در گلو داری...

وشاید هم دنبال بهانه ای برای گریه کردن و آن بهانه را در آکوردهای

غمگین یک موسیقی جستوجو میکنی تا اشک چشمانت را جاری کنی....

و تو نمیدانی که تنها بودن یعنی چه...

و تو نمیدانی که شبها بیدار ماندن و با چشم خیس خوابیدن یعنی چه....

و نخواهی دانست که تنها بودن در کنار عشق چیست...

عشقی که فقط کالبدش در کنار توست...

عشقی که نمیدانی فکرش به چه چیزهایی مشغول است ولی این

را میدانی که به تو مشغول نیست....

عشقی که گذشته اش جالب نیست و این همان دلیل نبودن و

تنهایی توست....

عشق فقط کالبد زیبایی دارد...پس به نصیحت من گوش کن

درون این کالبد زیبا نرو...عاشق نشو...

و اگر عاشق شدی این زندگی را برای خودت خریده ای...

و کار هر روزت این میشود که آکوردهای غمگین گیتارت را

به صدا در بیاوری و سیگاری را در گوشه ی لبت قرار دهی...

همانند من...

والسلام نامه تمام نیست...ادامه دارد

92/04/29 12:50 |- مهدی -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



گریه هم دیگر غم هایم را ارضا نمیکند...

زندگیت همینی است که هست...بگذارم سختی کار خودش را بکند....

خسته شده ام از بس بیهوده داد و فریاد کردم و کسی نگاهم نکرد...

شاید دارم تاوان چیزی را پس میدهم....نمیدانم....

دیوانه شده ام....دیوانه نبوده ام...دیوانه ام کرده اند...

احمق ها مرا درک نمیکنند...بعضی از انسانها را میگویم....

اشک را در چشمانم میبینند ولی چیزی نمیگویند...

یاد حسین پناهی بخیر که میگفت:

مهم نیست چند تا آدم در کنارت است....

همین چند نفری که در کنارت است آدم باشند بس است....



92/04/12 11:42 |- مهدی -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



ایندفعه با یه سوال میخوام آپ باشم...

اگه اونی رو که دوسش دارید یه خطایی رو هی تکرار کنه و هر باری هم که شما میبخشیدش همون خطا رو باز تکرار کنه چیکار میکنید؟؟؟

92/04/03 14:21 |- مهدی -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



بزن به سلامتی اون دلی که عاشق شد ولی از عشق فارغ نشد

بزن به سلامتی اون دلی که پر درد بود و شبش هیچ وقت سحر نشد

بزن به سلامتی اون دلی که پر بغض بود ولی هیچ وقت وا نشد

بزن به سلامتی اونی که دلش از عشق تنهاست

بزن به سلامتی  چشمی که زیر بارون تر شد

بزن به سلامتی چشمی که از تر شدنش دلی وا نشد

بزن به سلامتی عاشقی که با عشقش بود و عشقش با یکی دیگه

بزن به سلامتی اونی که دلش از عشق تنهاست

بزن به سلامتی مــــــــــــــــــن


امیر تنها

92/02/27 9:59 |- مهدی -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



دنیای ما اندازه ی هم نیست...

من عاشق بارون و گیتارم...

من روزها تا ظهر میخوابم...

من هر شبو تا صبح بیدارم.....

دنیای ما اندازه ی هم نیست...

من خیلی وقت ها ساکتم و سردم....

دنیای ما اندازه ی هم نیست...

میبوسمت اما نمی مونم....

تو دائم از آینده میپرسی....

من حال فردامم نمیدونم....

تو فکر یه آغوش محکم باش....

آغوش این دیونه محکم نیست...

صدبار گفتم باز یادت رفت....

دنیای ما اندازه ی هم نیست...



92/01/14 15:0 |- مهدی -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



Aytem.ir